شعر 12 | اگرم ز بی نیازی همه خوار و زار دارد

اگرم ز بی نیازی همه خوار و زار دارد
چه غم آنگل دورو را که چو من هزار دارد

ز غمت سینه این آه از آن نهفته دارم
که مرا ز بی چراغی بسر مزار دارد