شمارهٔ ۵۵ وحدت کرمانشاهی | کتاب غزلیات

ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی
ز کام صرفه نبردیم غیر ناکامی

شکست شیشه تقوی ز سنگ رسوایی
گسست سجه طاعت به دست بدنامی

بیار باده که این آتش سلامت‌سوز
برون کند ز تن مرد علت خامی

مپرس جز ز خراباتیان بی سر و پا
رموز عاشقی و مستی و می آشامی

زبان عشق زبانی‌ست که اهل دل دانند
نه تازی است و نه هندی نه فارس نه شامی

ز دست عشق روان گیر جام جمشیدی
به پای عقل درافکن کمند بهرامی

گل اناالحق و سبحانی ای عزیز هنوز
دمد ز تربت منصور و شیخ بسطامی

به قصد قتل دلم ترک چشم مخمورش
نمود تکیه بر آن ابروان صمصامی

بپوش چشم دل از غیر دوست وحدت‌وار
به گوش هوش شنو نکته‌های الهامی