
دیوان وحدت کرمانشاهی
صفحهٔ ویژهٔ دیوان وحدت کرمانشاهی در فرم نو.
طهماسبقلیخان کلهر (زادهٔ ۱۲۰۴ هجری شمسی در کرمانشاه - درگذشتهٔ ۱۲۶۲ هجری شمسی در تهران) متخلص به وحدت و ملقب به افصحالمتکلمین، عارف و شاعر عصر قاجاریه بود. وی فرزند رستم خان از خوانین ایل کلهر بود که با شاگردی میرزا حسن در کرمانشاه و آخوند ملا ولیالله (از شاگردان حسینعلیشاه) در همدان، به سلک اهل تصوف درآمد. وی از طریقه حافظ پیروی میکرده و این امر در اشعارش مشهود است. وحدت حدود سی سال در مدرسه حاجآقا محمود کرمانشاهی، سکونت کرد و به و پرورش شاگرد پرداخت. دیوان اشعاری از وی بهجا مانده و چاپ شده است. قبر وی در ابنبابویه تهران است. وی در شعر پیرو شیوهٔ حافظ است. بخشهای دیوان وی در گنجور با استفاده از کتابخانهٔ تصوف در دسترس قرار گرفته است.
این دیوان در 3 بخش سازمان یافته است.
بخشهای دیوان
نمونه اشعار
- شمارهٔ ۱ — ای دوست مرانم ز در خویش خدا را / کز پیش نرانند شهان خیل گدا را
- شمارهٔ ۱ — از عشق خدا گر به سرت شور و نواست / از حق بنما طلب دلت هرچه که خواست
- شمارهٔ ۱ — به صدق گفتهام هر دل گواه است / که دلها را به سوی دوست راه است
- شمارهٔ ۲ — بگوی زاهد خودبین بادپیما را / که درد باده رهانید از خودی ما را
- شمارهٔ ۲ — بی کسب کمال نقص زایل نشود / الطاف خدا شامل کاهل نشود
- شمارهٔ ۲ — تو را داده است یزدان عقل و پندار / که بگشایی گر افتد عقده در کار
- شمارهٔ ۳ — دل بی تو تمنا نکند کوی منا را / زیرا که صفایی نبود بی تو صفا را
- شمارهٔ ۳ — هرچند که ذات حق نهان است ز دید / در خویش خدای خویش را بتوان دید
- شمارهٔ ۳ — شنو این نکته از من ای دل آگاه / به جز راه رضای حق مجو راه
- شمارهٔ ۴ — آتش عشقم بسوخت خرقه طامات را / سیل جنون در ربود رخت عبادات را
- شمارهٔ ۴ — یکتا و مقدس است خلاق ودود / از فیض وجود اوست امکان موجود
- شمارهٔ ۵ — یا میکده را دربند این رند شرابی را / یا چشم بپوش امشب مستی و خرابی را
- شمارهٔ ۵ — از آنچه پسند نیست خودداری کن / با صدق و خلوص خلق را یاری کن
- شمارهٔ ۶ — بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را / هرگز نتوان دید جمال احدی را
- شمارهٔ ۶ — از علم و کمال بهرهبرداری کن / با صدق و خلوص خلق را یاری کن
- شمارهٔ ۷ — تا نشوئید به می دفتر دانایی را / نتوان پای زدن عالم رسوایی را
- شمارهٔ ۷ — ذات احدیت است از دیده نهان / لیکن نبود ز چشم حقبین پنهان
- شمارهٔ ۸ — از باده مست گشت بت میپرست ما / آمد چه خوب فرصت وصلش به دست ما
- شمارهٔ ۸ — گر طالب مطلوب به هر آیینی / شرط است که در طلب ز پا ننشینی
- شمارهٔ ۹ — گردون چو زد لوای ولایت به بام ما / سامان گرفت شرع پیمبر به نام ما
- شمارهٔ ۱۰ — لبریز تا ز باده نگردید جام ما / در نامه عمل ننوشتند نام ما
- شمارهٔ ۱۱ — باز آهنگ جنون کردیم ما / عقل را از سر برون کردیم ما
- شمارهٔ ۱۲ — از یک خروش یا رب شب زندهدارها / حاجت روا شدند هزاران هزارها
- شمارهٔ ۱۳ — بشنو ز ما که تجربه کردیم سالها / بیحاصلی است حاصل این قیل و قالها
- شمارهٔ ۱۴ — ز دست عقل به رنجم بیار جام شراب / بنای عقل مگر گردد از شراب خراب
- شمارهٔ ۱۵ — عشق به یک سو فکند پرده چو از روی ذات / شد ز میان غیر ذات جمله فعل و صفات
- شمارهٔ ۱۶ — هر دلی کز تو شود غمزده، آن دل شاد است / هر بنایی که خراب از تو شود آباد است
- شمارهٔ ۱۷ — به کیش اهل حقیقت کسی که درویش است / به یاد روی تو مشغول و فارغ از خویش است
- شمارهٔ ۱۸ — بر آنکه مرید می و معشوقه و جام است / جز دوست نعیم دو جهان جمله حرام است
- شمارهٔ ۱۹ — مقصد من، خواجه، مولای من است / توشه من نیز تقوای من است
- شمارهٔ ۲۰ — تا سر زلف پریشان تو چین در چین است / زیر هر چینی از آن جای دل غمگین است
- شمارهٔ ۲۱ — محرم راز خدایی دل دیوانه ماست / مخزن گنج نهان سینه ویرانه ماست
- شمارهٔ ۲۲ — می ناچشیده حالت مستانت آرزوست؟ / رسوا نگشته حلقه زلفانت آرزوست؟
- شمارهٔ ۲۳ — زاهد! نشُسته دست ز تن، جانت آرزوست؟ / جان را فدا نساخته، جانانت آرزوست؟
- شمارهٔ ۲۴ — دوشینه سخن از خم آن زلف دوتا رفت / دل بسته او گشت و روان از بر ما رفت
- شمارهٔ ۲۵ — چو پوست تخت من است و کلاه پشمین تاج / به تخت و تاج کیانی کجا شوم محتاج
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}