شعر 8 | ته بندومه تا مه استخون (هسّکا) بَپیسْتِن
ته بندومه تا مه استخون (هسّکا) بَپیسْتِن
منه جان! تویی، بیجان نتومّه زیستن
بسا اینکه حقیرْمِهْ وُ نَتومّه زیستن
با این رَنْگِنٰا چِشْ نَتومّه گریستن
منکه رَنْگِنٰا چِشْ نتومّه گریستن
مه جان چی امید دارمه من شه بزیستن
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}