شعر 211 | شُومّه به تماشا که بَیُورم یاری
شُومّه به تماشا که بَیُورم یاری
بدیمه زری تَشتْ، عَنبرْ لُو ویماری
بالا بلنْ، اَبرو کَمنْ، سوره داری
که گُلها فدایِ چنین یار بباری
نگذشته بی مدت، به روزگاری
در آمو حَمّومْ مَسّه چشْ، سوره داری
بَشسّه شه کَمنّ ره و هُو پچاری
صد جیم و اَلفْ به هَرْ گلاله داری
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}