مثنوی 8 | آنچه زسر جوش دل نقشبند
آنچه زسر جوش دل نقشبند
معنی نو بود و خیال بلند
موی به مویش به هنر بیختم
پخته و سنجیده درو ریختم
وصف نه زان گونه شد از دل برون
کان دگری را به دل آید که چون
هر صفتی را که بر انگیختم
شعبدهٔ تازه در او ریختم
نیست ز کس لولوی لالای من
ژرف ببین در تهِ دریای من
نکتهٔ من گوهر کان من است
زان کسی نیست ، ازآن من است
دزد نیام خانهٔ بر دیگری
خانه گشاده ز در دیگری
مایهٔ هر دزد، که در عالم است
گر چه فزون است، به قیمت کم است ؟
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}