مثنوی 31 | کرد چو ره در سرطان آفتاب
کرد چو ره در سرطان آفتاب
چشمهٔ خورشید فرو شد به آب
ابر سراپرده به بالا کشید
سبزه صف خویش به صحرا کشید
تندی سیلاب ز بالای کوه
از شعب آورد زمین را ستوه
برق به هر سوی به تابی دگر
دشت به هر جوی به آبی دگر
شالی سرسبز ندانم ز چیست
کآب گذشتش ز سر، آنگاه زیست
آب فراخی همه ره تا به گنگ
آمده لشکر همه از آب تنگ
پای ستوران به زمین درشده
گاو زمین را سمشان سر شده
بود به هرجا که نزول سپاه
تنگی جو بود و فراخی کاه
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}