شعر 5 | دلم چون به گوهر کشی خاص گشت
دلم چون به گوهر کشی خاص گشت
به دریای اندیشه غواص گشت
بهر غوطه چندان فرو ریخت در
که دریا تهی گشت و آفاق پر
نثاری کزان در برانگیختم
به درگاه پیغمبرش ریختم
من افشاندم و آسمان برگرفت
عطارد ببوسید و بر سر گرفت
دریغ آمدم کاینچنین گوهری
برم تحفه در خدمت دیگری
ادب نایدم بیش ازین در ضمیر
کزان سازم آرایش مدح پیر
پناه جهان دین حق را نظام
ره قدس را پیشوای تمام
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}