غزل 551 | بتا، مانند تو مهوش نباشد
بتا، مانند تو مهوش نباشد
وگر باشد چو تو سرکش نباشد
تویی طرفه سواری زانکه خورشید
بود بر ابر و بر ابرش نباشد
ز آهم تیر بستان، هم مرا کش
ترا گر تیر در ترکش نباشد
خوشم من، گر کشی زارم، اگر چه
کس در کشتن خود خوش نباشد
ندانم زیستن در خون خسرو
اگر آن چشم کافروش نباشد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}