غزل 915 | دل مرا چو ز روی تو یاد می آید
دل مرا چو ز روی تو یاد می آید
هزار شادی در دل زیاد می آید
تو پای خویش فراموش کرده ای از حسن
کجات از من سرگشته یاد می آید
غم تو در دلم آتش نهاد و از لعلت
صد آتش دگر اندر نهاد می آید
سواد چین شده زلفین تو که هر سحرم
نسیم مشک افشان زان سواد می آید
مراد سینه خسرو تویی و روی ترا
هر آن صفت که کنم بر مراد می آید
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}