قطعه 3 | نزد طبیبِ عقلِ مبارکُ قدم شدم
نزد طبیبِ عقلِ مبارکُ قدم شدم
حالِ مزاج خویش بگفتم، کَما جریٰ
دل را چو از عفونتِ اخلاطِ آرزو
محموم دید و سرعت نبضم بر آن گوا
گفتا بدن ز فضلهٔ آمال ممتلی است
سوء المزاجِ حرص اثر کرده در قوا
بیشک بود مولِدِ تب لرزهٔ نیاز
نامنهضمُ غذایِ امل بر سرِ غذا
ای دل، به عونِ مُسهِلِ سقمونیایِ صبر
وقتست اگر به تنقیه کوشی ز امتلا
مقصود از این میانه اگر حقنهٔ دلست
اول قدم ز اکل فضولست احتما
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}