اوحدالدین کرمانی

شعر 63 | عمری گشتم شیفته و آواره

عمری گشتم شیفته و آواره

نومید شدم زخویشتن یکباره

ای آنک به هیچ چاره محتاج نئی

دریاب کسی را که ندارد چاره