اوحدالدین کرمانی

شعر 186 | شبهای دراز با غمت می سازم

شبهای دراز با غمت می سازم

پوشیده چنانک کس نداند رازم

میدان بلا و من درو می تازم

دل رفته و می روم نه جان در بازم