اوحدالدین کرمانی

شعر 238 | دستی نه که از دل گرهی برگیرد

دستی نه که از دل گرهی برگیرد

پایی نه که بار گنهی برگیرد

ترسم که زبی دلی سرانجام دلم

از سینه برون رود رهی برگیرد