اوحدالدین کرمانی

شعر 243 | فریاد از آنچ نیست و می خوانندم

فریاد از آنچ نیست و می خوانندم

زاهد نیم و بزهد می خوانندم

گر زانک درون برون بگردانندم

مستوجب آنم که بسوزانندم