اوحدالدین کرمانی

شعر 91 | دل را شود از دیده فرو پای به گل

دل را شود از دیده فرو پای به گل

وز دست دل و دیده شود خون حاصل

حالی است بدیع و کار و باری مشکل

دل آفت دیده است و دیده غم دل