اوحدالدین کرمانی

شعر 101 | ای دیدن تو روشنی دیدهٔ دل

ای دیدن تو روشنی دیدهٔ دل

یاد تو سکون دل شوریدهٔ دل

انصاف دهم که سخت افسوس بود

سَودای تو در دماغ پوسیدهٔ دل