اوحدالدین کرمانی

شعر 110 | آنجا که صفای دل بود دایهٔ عیش

آنجا که صفای دل بود دایهٔ عیش

برسود بود مدام سرمایهٔ عیش

افسوس که کار خلق جایی نرسید

کز مایهٔ غم شوند همسایهٔ عیش