اوحدالدین کرمانی

شعر 192 | دردی است طمع که نیستش درمانی

دردی است طمع که نیستش درمانی

گنجی است یقین که نیستش پایانی

خاک در فقر توتیایی است بزرگ

کان حیف بود به چشم هر سلطانی