اوحدالدین کرمانی

شعر 219 | هر مرد که با فراغتش سامان است

هر مرد که با فراغتش سامان است

هر چند که مفلسی بود سلطان است

تا هست طمع بهشت دوزخ باشد

فارغ شو و چشم سوزنی میدان است