اوحدالدین کرمانی

شعر 45 | ره رَو اگر او زراه رَو آگه شد

ره رَو اگر او زراه رَو آگه شد

آن کس که زخود برون شد او گمره شد

از پای توَست راه تو تا سر تو

سر زیر قدم درآر و ره کوته شد