اوحدالدین کرمانی

شعر 49 | اندیشهٔ مرگت زچه بگداخت جگر

اندیشهٔ مرگت زچه بگداخت جگر

طبّ تو مزاج مرگ نشناخت مگر

انگار که نطفه ای نینداخت پدر

پندار که گلخنی نپرداخت قدَر