اوحدالدین کرمانی

شعر 158 | اندر ره عشق اگر تو هستی غازی

اندر ره عشق اگر تو هستی غازی

با خون و رگ و پوست چه می پردازی

در شاهد شاهدی دگر پنهان است

با آن شاهد خوش است شاهد بازی