اوحدالدین کرمانی

شعر 176 | در باغ رخت گر به تماشا گردیم

در باغ رخت گر به تماشا گردیم

از عقل بری شویم و رسوا گردیم

ما مستانیم و روی تو گلزار است

ترسم که از آن شکوفه رسوا گردیم