اوحدالدین کرمانی

شعر 14 | یک جرعهٔ می زملک کاوس به است

یک جرعهٔ می زملک کاوس به است

وز تخت قباد و مردی طوس به است

هر صبحدمی که فاسقی آه زند

از زاری صوفیان سالوس به است