اوحدالدین کرمانی

شعر 98 | بس خون جگر که مرد را خورده شود

بس خون جگر که مرد را خورده شود

تابیش بدی به دیگران برده شود

با آنک بدی کرد برو نیکی کن

تا فرق میان تو و او کرده شود