اوحدالدین کرمانی

شعر 2 | جز دُرد سفر دلم نمی آشامد

جز دُرد سفر دلم نمی آشامد

دل را دگر آبی به جهان باز آمد

گویند به هر جا که رسم زآمد و شد

کان «اوحد» سودا زده ام باز آمد