اوحدالدین کرمانی

شعر 4 | تا در سر من فتاد سودای وداع

تا در سر من فتاد سودای وداع

از گریه مرا نماند پروای وداع

هنگام وداع اگر نبودی، اشکم

از سوز دلم بس.؟؟؟؟ی جای وداع