اوحدالدین کرمانی

شعر 42 | جان را دگر اقبال ز در باز آمد

جان را دگر اقبال ز در باز آمد

دل را دگر آبی به جگر باز آمد

حاسد چو مرا بدید اکنون گوید

کان «اوحد» شوریده دگر باز آمد