اوحدالدین کرمانی

شعر 71 | بی روی تو دل گفت چه کار آید ازو

بی روی تو دل گفت چه کار آید ازو

جز ناله که هر دمی هزار آید ازو

می گرید تا خاک شود وز گل او

نی روید و ناله های زار آید ازو