اوحدالدین کرمانی

شعر 6 | هر لحظه دلم در طلب دلداری

هر لحظه دلم در طلب دلداری

هر دم بودم با دگری بازاری

شد عمر زدست و برنیامد کاری

آری چه کنم چنین نهادند کاری