شعر 1 | او ژیروِ راذه ای مَ تا رو
او ژیروِ راذه ای مَ تا رو
از بوی تو واذ صبح تارو
اندوه تو تا و دل درامه
نش هشت که دل دمی ور ارو
کر ژیرک عالمت بوینو
سُن کیژ ببو که گیژه خارو
دیم تو خورو و چشم مو تر
هشکش ویکر د ان خوزارو
تا کی و کی انتظار فردا
آروم بپرس آرو آرو
زلف تو د گرد گنج دیمت
ماریو سیا که دل نمارو
برتش دل ویست شار و اهنُن
فریاد کرو که دل که دارو
دل کت پر ذرد و غم و دی کرت
جاریش ببر که سخت زارو
ویداذ کر همیشه آخر
کاری وه از این کر این چه کارو
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}