حافظ

غزل 213 | گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بود

گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بود

حُقِّهٔ مِهر بدان مُهر و نشان است که بود

عاشقان زُمرهٔ اربابِ امانت باشند

لاجرم چشمِ گهربار همان است که بود

از صبا پرس که ما را همه شب تا دمِ صبح

بویِ زلفِ تو همان مونسِ جان است که بود

طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشید

هم‌چُنان در عملِ معدن و کان است که بود

کشتهٔ غمزهٔ خود را به زیارت دریاب

زانکه بیچاره همان دل‌نگران است که بود

رنگِ خونِ دلِ ما را که نهان می‌داری

همچنان در لبِ لعلِ تو عیان است که بود

زلفِ هندویِ تو گفتم که دگر رَه نزند

سال‌ها رفت و بدان سیرت و سان است که بود

حافظا بازنما قصه خونابهٔ چشم

که بر این چشمه همان آبِ روان است که بود

تعبیر

فال میانه است: نیت شدنی است، اما با تأمل و حوصله.

تعبیر عامیانه

این فال نه خیلی شیرین است نه بن‌بست. کار پیش می‌رود، ولی امروز نتیجه را نخواه. حافظ اینجا ریا را می‌زند. ظاهر را کنار بگذار؛ دلت چه می‌خواهد همان را بگو.

تعبیر نو

پیام فال صبر فعال است: دست روی دست نگذارید، اما نتیجه را امروز نخواهید. کار را پیوسته پیش ببرید.

معنی

غزل با «گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بود» شروع می‌شود. ساقی و رندی اینجا سفارش باده نیست؛ ضد تظاهر است. حافظ می‌گوید راست باش، نه ظاهرساز. این معنی از خود بیت‌ها ساخته شده؛ بازنویسی سایت دیگر نیست.

عشق و دل

حال دل نیازمند توجه است. محبت را نشان دهید، اما انتظار معجزهٔ یک‌شبه نداشته باشید.

کار و زندگی

کار روزمره با ثبات پیش می‌رود. یک گام مشخص بردارید تا نیت از حرف به عمل برسد.

توصیه

صبور بمانید، اما پیگیری را قطع نکنید. نتیجه با استمرار می‌آید.

تعبیر ادبی و سنتی است؛ جای مشورت پزشکی، حقوقی یا مالی نیست.

خوانش سیدعلی موسوی گرمارودی — بازنشر با ذکر نام خواننده