اوحدی مراغه‌ای

شعر 24 | چو آن شیرین سخن این نامه بر خواند

چو آن شیرین سخن این نامه بر خواند

در آن بیچارگی کردن فرو ماند

به ننگ و نام خود لختی نظر کرد

سخن‌هایی، که بود، از دل بدر کرد

غرور حسن بود اندر سر او

نمی‌شد رام طبع کافر او