غزل 12 | تا چند خشم و ناز و کین برخیز و باز از در درآ
تا چند خشم و ناز و کین برخیز و باز از در درآ
عاشق کشی از سر بنه عاشقنواز از در درآ
بی صورت زیبای تو صحبت صفایی نیستش
مجلس گلستان کن دگر چون سرو ناز از در درآ
در مسجد ارباب ورع خوانند ما را بت پرست
یکبار از بهر خدا وقت نماز از در درآ
جز دیده من ای پری چشمی نبیند روی تو
وحشت مکن از مردمان ای دلنواز از در درآ
رحمی بکن بر حال من کافتاده ام دور از درت
بیچاره و درمانده ام چاره ساز از در درآ
تا کی ز رشک دشمنان سوزی دل اهلی بغم
یک ره به کام دوستان دشمنگداز از در درآ
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}