غزل 138 | هر کو ندید خواب و نداند که خورد چیست
هر کو ندید خواب و نداند که خورد چیست
داند چو من که عشق چه چیزست و درد چیست
ای شاخ گل بسوختم از غیرت صبا
گر نیست عاشق این آه سرد چیست
این بس نوازشم که چو داد از غمت زنم
گویی فغان این سگ بیهوده گرد چیست
در بیخودی اگر نه بپایت فتاده ام
در چشمم آب حسرت و بر چهره گرد چیست
مردی که زخم ناوک عشق ترا نخورد
واقف نشد که ناله مردان مرد چیست
ما خود شکسته ایم ترا با شکستگان
ای ترک جنگجوی نزاع و نبرد چیست
جایی که نقش هستی خود شسته ایم ما
اهلی سرشک لعل تو و رویی زرد چیست
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}