غزل 1131 | بر دم تیغ کجت سر بنهم از خوشی
بر دم تیغ کجت سر بنهم از خوشی
تا مگر از مکرمت دست بخونم کشی
بلبل اگر بر گلی نغمه سرا شد بباغ
روی تو گر بنگرد پیشه کند خامشی
دزد بود هوشیار در گذر کاروان
چشم تو ره میزند با همه بیهشی
از پی صید وحوش دام فکنده به ره
مرغ دلم میپرد تا تو بدامش کشی
در چمن ای شاخ گل با قد رعنا بچم
تا نکند سروناز دعوی گردن کشی
در بر روی تو گل پرده خود میدرد
پیش لبت غنچه را پیشه بود خامشی
شایدت آشفته وار حال دگرگون شود
از کف ساقی ما گر قدحی در کشی
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}