شعر 106 | به چین اندرون کوش سر برفراخت
به چین اندرون کوش سر برفراخت
همه کارها را به آیین بساخت
یکی نیکدل بود با نام و کام
که نوشانِ بهمرد بودیش نام
ز بهمرد دستور کوش مهین
نیامد پسر داشتی جز همین
چو هر دو پدر را جهان دور کرد
پسر مر پسر را به دستور کرد
به نوشان چنین گفت کز ناگزیر
به درگاه شاه جهان راه گیر
ز من نامهای بر به شاه جهان
به پیش آشکارا و رازش نهان
نگه کن که با ما چه دارد به دل
نباید که گردم به رویش خجل
ببوسید نوشان به پیشش زمین
منم گفت فرمانبر شاه چین
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}