شعر 304 | وزآن پس ز فاروق هر سال باز
وزآن پس ز فاروق هر سال باز
همی آمدی کاروانی و ساز
شد آباد عجلسکس از دست او
تهی گشت از آن می سر مست او
چو کار جهانجوی بالا گرفت
وز این رزمها نام بالا گرفت
همه مصر بگشاد، جلباب نیز
بیاورد از آن مرز در گنج چیز
هم از روم یک نیمه بستد به تیغ
جهان کرد بر رومیان تیره میغ
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}