غزل 74 | عارض تو چون خط سیاه برآرد
عارض تو چون خط سیاه برآرد
دایره ی مشک گرد ماه برآرد
یوسف دل شد اسیر چاه زنخدان
هم رسن زلف تو زچاه برآرد
از نفس گرم من عذار بپوشان
کاینه زنگ از غبار آه برآرد
درخم ابروت جان به سجده فرورفت
سرزقیامت ز سجده گاه برآرد
از سر خاکم گیاه مهر تو روید
چون گلم از تربتم گیاه برآرد
ابن حسام از تطاول سر زلفت
دست تظلّم به پادشاه برآرد
داد دل من ز دست غمزه ی شوخت
گر ندهی دست دادخواه برآرد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}