غزل 147 | شراب عاشقان از نور باشد
شراب عاشقان از نور باشد
نه اندر خم نه از انگورباشد
ز مشرق تا به مغرب هست گامی
اگر چه درنظرها دور باشد
بباید کرد خدمت آن شهی را
که در پیشش سلیمان مورباشد
بت شیرین لبی دارم که ازاو
زمین وآسمان پر شور باشد
به هرسو بنگرم می بینم او را
نمی بیند هر آنکس کور باشد
نمی خواهد که از هر کس برد دل
زچشم خلق از آن مستور باشد
ورگرنه روز و شب رخ می نماید
به چشمی کز رخش پرنور باشد
بلند اقبال گویا مستی امشب
ویا طبعت به خودمغرور باشد
مکن بازی به آن گیسوی مشکین
که بر زخم دلت ناسور باشد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}