شمارهٔ ۴۴۶ بلند اقبال | کتاب غزلیات

گر طالعم کند به وصالت حمایتی
نبود دگر ز طالع خویشم شکایتی

رشک آیدم از اینکه مگر دیده روی تو
گر بشنوم زحسن تو از کس حکایتی

آمد به وصف روی تو والشمس سوره ای
باشد ز شرح موی و واللیل آیتی

دوزخ ز خوی تند تو آمد اشارتی
جنت ز حسن روی تو باشد کنایتی

مانند آفتاب که مشهورعالم است
مشهور گشته حسن تودر هر ولایتی

آنرا که نیست طاقت و صبر از فراق تو
در عاشقی بدان که ندارد کفایتی

هر کس به عاشقی شده اقبال او بلند
اوصاف او به دهر ندارد نهایتی