غزل 494 | آشوب شهری شورجهانی
آشوب شهری شورجهانی
ماه زمینی شاه زمانی
از رخ عدوی اسلام وکفری
وز قد بلای پیر وجوانی
هم سست عهدی هم سخت روئی
درتلخ گوئی شیرین زبانی
چون تو به دوران نبودولیکن
این است کای ماه نامهربانی
هم سروقدی هم ماه روئی
هم دل فریبی هم جان ستانی
سروت ندانم ماهت نخواهم
کز قامت و رخ به زاین وآنی
ای دل مگو هیچ وصف از دهانش
کی هیچ از هیچ گفتن توانی
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}