شعر 6 | اگر که هیچ به دوران نه طاعت است مرا
اگر که هیچ به دوران نه طاعت است مرا
ولیک از توا مید شفاعت است مرا
به روز حشر توئی شافع صغیر وکبیر
ز لطف محو مفرما مرا ز لوح ضمیر
به حق قاسم وعباس وا صغر واکبر
مرا مساز فراموش در صف محشر
به گیر ودار قیامت برس به فریادم
بکن ز آتش دوزخ ز لطف آزادم
مرا به دل نه غمی از گناه خویشتن است
چرا که رحمت حق بیشتر ز جرم من است
نباشد ار چه شب و روز جز گنه کارم
ولی چه غم که خداوندگفته غفارم
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}