غزل 175 | کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا
کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا
چون دیده گریبان درم از نام تماشا
چشمم به تمنای تو گرداند نگاهی
گل کرد به صد رنگ خط جام تماشا
شد عمر و به راه طلبت چشم نبستم
قاصد مژهام سوخت به پیغام تماشا
هشدار که این منظر نیرنگ ندارد
غیر از مژه برداشتنت بام تماشا
تا آینهات زنگ تغافل نزداید
هرگز به چراغی نرسد شام تماشا
چون شمع حضوری نشد آیینهٔ هوشت
ناپخته عبث سوختی ای خام تماشا
زان حلقهٔ عبرت که خم قامت پیریست
دارد کف خاک تو نهان دام تماشا
حرمانکدهٔ انجمن حال ندارد
صیدی به فراموشی ایام تماشا
فریاد که چشمی به تأمل نگشودیم
رفتیم ازین مرحله، ناکام تماشا
مضمون جهان را چقدر قافیه تنگ است
یکسر مژه بستیم به احرام تماشا
مانند شرر توأم ازین غمکده گل کرد
آغاز نگاه من و انجام تماشا
بیدل به گشاد مژه زحمت نپسندی
منظور وفا نیست گلاندام تماشا
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}