شعر 57 | من زآن توام دگر چه خواهی
من زآن توام دگر چه خواهی
جانان توام دگر چه خواهی
تو بلبل خوشنوایی و من
بُستان توام دگر چه خواهی
گر زانکه برفت دل ز دستت
من جان توام دگر چه خواهی
گر درد تو بود از من اکنون
درمان توام دگر چه خواهی
منبعد ز راه لطف هر شب
مهمان توام دگر چه خواهی
حقا نشود دمی فراموش
پیمان توام دگر چه خواهی
ای ابن عماد از دل و جان
خواهان توام دگر چه خواهی
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}