شعر 3 | واحد است او به ذات خویش و احد
واحد است او به ذات خویش و احد
وحدتی برتر از شمار و عدد
هر که را وحدتش شود مشهود
از عدد فارغ است و از معدود
ساحت عزتش بود زان پاک
که کند کس توهم اشراک
ره به امکان نیافت همتایش
تنگنای محال شد جایش
گر خدا بودی از یکی افزون
کی بماندی جهان بدین قانون
در فیض وجود بسته شدی
تار و پود بقا گسسته شدی
همه عالم شدی عدم با هم
بلکه بیرون نیامدی ز عدم
داند آن کش ز عقل باشد بهر
که دو شه را چو جا شود یک شهر
سلک جمعیت از نظام افتد
رخنه در کار خاص و عام افتد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}