شعر 44 | پیر توحید شیخ محیی الدین
پیر توحید شیخ محیی الدین
آفتاب سپهر کشف و یقین
زانچه از ذوق خود بیان کرده ست
در فتوحات مکی آورده ست
که ز مغرب چو آمدم به دمشق
جیب جانم گرفت جذبه عشق
عشقم اندر دل آتشی افزود
که بر آمد ز هستی من دود
لیکن آن را به هیچ روی و رهی
متعین نبود قبله گهی
علم افراخت عشق بر عیوق
لیک نام و نشان نه از معشوق
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}