شعر 10 | شاه باید که چشم باز بود
شاه باید که چشم باز بود
بر بد و نیک سرفراز بود
چشم او باز باشد از چپ و راست
تا ز عالم برون برد کم و کاست
هر که بیند که او نه راسترو است
دل و جانش به کجروی گرو است
همچو تیر کجش بیندازد
کیش خود را ازو بپردازد
نه که همچون کمان کشد سوی خویش
سازدش جایگه به پهلوی خویش
باید او را دلی ز حلم چو کوه
کش نگیرد ز دادخواه ستوه
دادخواهی اگر ز تنگدلی
نسبت او کند به سنگدلی
نشود از حدیث او بی سنگ
وز جفا گوییش بلند آهنگ
ور جهد از زبان او شرری
که چو آتش کند در او اثری
گو درون را چو آب صافی کن
وآتشش را به آن تلافی کن
ور نریزد بر آتش او آب
زان افتد روز حشر در تب و تاب
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}