غزل 166 | نامه کز جانان رسد منشور اقبال من است
نامه کز جانان رسد منشور اقبال من است
مهر او بر نامه نقش لوح آمال من است
ذره سان حالم هواداری ست آن خورشید را
یک به یک ذرات عالم شاهد حال من است
هر زمان فال غمی گیرم ز دل در حیرتم
کین دل غلطان به خون یا قرعه فال من است
باد فریاد من افتاده با آن گل رساند
گفت کین گلبانگ مرغ بی پر و بال من است
فکر مرهم بهر چاک سینه ام چند ای طبیب
این جراحت یادگار شوخ قتال من است
گفتمش مالیده ام سر بارها بر پای تو
گفت یک سر کو درین ره کان نه پامال من است
شعر من جامی بیان عشق و خون خوردن بود
این نه دیوان غزل دیوان اعمال من است
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}